غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
146
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
داخل شد و خارجة بن حذافه را كه پنداشته بود عمرو بن العاص است بكشت . داود دستگير شد و به قتل رسيد . بُرَك به شام رفت و به مسجد داخل شد و بر معاويه ضربتى زد كه كارگر نيامد ولى رگى از او قطع شد كه مقطوع النسل گرديد . بُرَك را گرفتند . دست و پايش را بريدند و رهايش كردند . بُرَك نمرد ، به بصره آمد و زن گرفت و صاحب فرزند شد . زياد [ بن ابيه ] روزى او را گفت روا نيست تو صاحب فرزند شوى و معاويه صاحب فرزند نشود و فرمان داد گردنش را بزدند . اما ابن ملجم به كوفه آمد و شمشير خود را زهر داد و تيز كرد و شب را در مسجد خوابيد . على به مسجد آمد ، آنان را كه در خواب بودند بيدار كرد و با پاى خود به ابن ملجم كه در عباى خود خفته بود زد كه برخيزد ، و خود به نماز صبح ايستاد . ابن ملجم بيامد و شمشير بر فرقش زد . البته شمشير به جايى كه سبب كشتن شود نرسيد ولى چون زهر داده بود ضربتش كارگر آمد . مردم به سوى ابن ملجم دويدند و دستگيرش كردند . على گفت : او را نكشيد . اگر زنده ماندم رأى خود را دربارهء او بيان خواهم داشت و اگر مردم شما خود دانيد . على سه روز زنده بود . در روز جمعهء هفدهم « 439 » رمضان سال 40 ه . ق . به جهان ديگر رخت بربست . ابن ملجم را نيز به قتل رسانيدند . حسن بن على بن ابى طالب پس از شهادت على بن ابى طالب ، در كوفه با فرزندش حسن بن على بيعت شد . معاويه نيز در شام در مسجد ايليا براى خود بيعت گرفت . حسن از كوفه با سپاهى روانهء جنگ با معاويه شد . او در مسكن از نواحى كوفه فرود آمده بود . از آنجا به مداين آمد و قيس بن سعد را بر مقدمه بفرستاد . مقدمهء سپاه او دوازده هزار نفر بود . معاويه نيز بُسر « 440 » بن ارطاة را بر مقدمه روان كرد . ميان بُسر « 441 » و قيس زد و خوردهايى شد ، سپس دست از نبرد كشيده منتظر آمدن حسن و معاويه شدند . گويند حسن بن على چون نگريست كه خونها بر زمين مىريزد و هتك حرمتها مىشود ، گفت : مرا نيازى بدين امر نيست . صلاح در آن مىدانم كه آن را به معاويه واگذارم تا وزر و و بال آن بر گردن او باشد . حسين برادرش گفت : تو را به خدا سوگند نخستين كسى مباش كه پدر را عيب كرده و از رأى او سر برتافته است . حسن گفت : از اين هيچ چارهاى نيست . آنگاه نزد معاويه كس فرستاد و گفت كه مىخواهد امر را به دو بسپارد « 442 »